صبح مشرق/ یادداتش وارده؛ می گویند کودکی برای خرید نخودچی به مغازه ای رفت و مغازه دار گفت: «مشتی به فلان قیمت». پاکتی به او داد تا خودش هر اندازه که خواست بردارد. کودک باهوش با نگاهی به نخودچی و مغازه دار درخواست کرد که اگر ممکن است خودتان دو مشت برایم در پاکت بریزید چون دست شما بزرگتر است و قطعا سهمی بیشتر از نخودچی به من خواهید رسید.
داستان سیستم مدیریت استان گیلان دقیقا حکایت همان کودکی است که رفته تا نخودچی بخرد. اما در انتخاب عیار به اشتباه بزرگ خود خواهی و نفس پرستی می افتد و با دست کوچک خودش از آن کیسه برای خود سهمی جدا می کند غافل از اینکه در پس این نفس پرستی و خودخواهی خسران بزرگی گریبان گیر او خواهد شد.
باید قبول کنیم وقتی سرزمین بسیار زیبا با مواهب الهی کم نظیر و بعضا بی نظیر در دنیا وقتی از لحاظ شاخصه های توسعه ای از عقب افتادگی های متعدد رنج می برد رکن اساسی این عقب ماندگی در نوع مدیریت مدیرانی است که نتوانستند نیروی انسانی و مادی را به درستی کنار یکدیگر قرار بدهد تا حرکتی بالنده به سوی پیشرفت به وجود بیاید.
مشکل اساسی کجاست بخوانید خودخواهی های کودکانه و بی منطقی که متأسفانه سالیان سال گریبان گیر این استان است. گزینش نادرست عیار برای انتخاب مدیران لایق . هر کس به سمتی می کشد و دنبال سهم خواهی قومی قبیلگی و رانتی و گروهی برای خودش است. شاید لذت بودن یک مدیر از تیم, گروه و جناح خود علی رقم ضعف ها و کاستی های موجود چشمان توسعه ما را نزدیک بین کرده است. و افقی روشن از دور دست های این خطای بزرگ نداریم. اینکه بخواهیم صرفا برادر زاده ها و خواهر زاده ها را که هیچگونه تجربه مدیریتی موفقی ندارند به صرف یک انتساب به مدیریتی بگماریم شاید حس فامیلی خوبی به ما بدهد ولی آینده ای بسیار اسفناک برای استانی رقم زده ایم که دود آن در چشم آیندگان خواهد رفت. آیندگانی که قطعا به شدت ما را بازخواست خواهند نمود.
باید قبول کنیم به علت مسائل و ملاحظات خاصی که گیلانیان از لحاظ روحیات دارند ما نتوانسته ایم مدیران لایق و شایسته را در این استان ماندگار کنیم و هر کدام به دلیلی یکی پس از دیگری عطای خدمت به زادگاه خود را به لقایش بخشیده اند و هجرت نموده اند. و از این مواهب برجسته انسانی در دیگر نقاط کشور و حتی دنیا به درستی استفاده می شود و البته ما پیروزمندانه پس از بازگشت همین افراد با افتخار از آنها به عنوان یک گیلانی موفق یاد می کنیم اما یادمان رفته که اگر همین مدیر موفق در گیلان بود در خوش بینانه ترین حالت می توانست مدیریت محدودی در یکی از ادارات شهرستانهای کوچکمان داشته باشد.
جنگ قدرت برای انتخاب مدیران از سوی ما نهایتا منجر به انتخاب مدیران غیر بومی برای مناصب مهم این استان می شود مناصبی که اگر نگاهی درست به حوزه مدیریت استراتژیک داشتیم به راحتی می توانستیم مدیران بومی قوی برایشان داشته باشیم و نهایتا مدیرانی تحمیلی از دیگر نقاط کشور بر کرسی مدیریتی تکیه خواهند زد. مدیرانی که تا بخواهند با جو و فضای حاکم مدیریتی این استان آشنایی پیدا کنند ماهها و بلکه سالها خواهد گذشت و دود این آتش خودخواهی به چشم توسعه در یکی از بخش های استان خواهد رفت. البته اگر واقعا مدیری لایق برای منصبی وجود ندارد استفاده از یک مدیر عالی غیر بومی در طراز ملی بلا اشکال است در صورتی که کارگاهی باشد برای آموزش نیروهای جوان برای قرار گرفتن در جایگاه مدیریتی استان در آینده نزدیک.
نکته دیگر این است که هم اکنون مدیران شایسته و لایقی در این استان وجود دارند که به علت عدم وجود رابطه رانت و نسب فامیلی در حد یک کارشناس مانده اند و در ناامیدی مطلق از ارائه خدمت شایسته به هم ولایتی های خودشان در اوج بی انگیزگی روزها را سپری می کنند تا روز بازنشستگی شان فرا برسد و در نهایت یک گنج کم یاب در کمال تأسف برچسب انقضاء زمان مصرف بخورد. و بسیار دردناک تر اینکه کسانی در همان اداره سکان دار مدیریت هستند که از کمترین الفبای مدیریت برخوردار نیستند.
بیاییم عیار انتخاب مدیران را هوشمندانه انتخاب کنیم و با نگاهی کوته بینانه و خودخواهانه تیشه به ریشه توسعه استان زرخیزی مانند گیلان نزنیم.